غزل شمارهٔ ۲۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
۲
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
۳
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
۴
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
۵
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
۶
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
۷
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
۸
جای دلهای عزیز است به هم برمزنش
۹
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
۱۰
محترم دار در آن طره عنبرشکنش
۱۱
در مقامی که به یاد لب او می نوشند
۱۲
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
۱۳
عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت
۱۴
هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش
۱۵
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
۱۶
سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش
۱۷
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
۱۸
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش