غزل شمارهٔ ۳۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
۲
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
۳
سبزپوشان خطت بر گرد لب
۴
همچو مورانند گرد سلسبیل
۵
ناوک چشم تو در هر گوشهای
۶
همچو من افتاده دارد صد قتیل
۷
یا رب این آتش که در جان من است
۸
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
۹
من نمییابم مجال ای دوستان
۱۰
گر چه دارد او جمالی بس جمیل
۱۱
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
۱۲
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
۱۳
حافظ از سرپنجهٔ عشق نگار
۱۴
همچو مور افتاده شد در پای پیل
۱۵
شاه عالم را بقا و عز و ناز
۱۶
باد و هر چیزی که باشد زین قبیل