غزل شمارهٔ ۳۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
۲
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
۳
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
۴
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
۵
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
۶
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
۷
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
۸
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
۹
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
۱۰
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
۱۱
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
۱۲
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
۱۳
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
۱۴
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
۱۵
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
۱۶
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم