شمارهٔ ۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به سرای سپنج مهمان را
۲
دل نهادن همیشگی نه رواست
۳
زیر خاک اندرونت باید خفت
۴
گر چه اکنونت خواب بر دیباست
۵
با کسان بودنت چه سود کند؟
۶
که به گور اندرون شدن تنهاست
۷
یار تو زیر خاک مور و مگس
۸
چشم بگشا، ببین: کنون پیداست
۹
آن که زلفین و گیسویت پیراست
۱۰
گر چه دینار یا درمش بهاست
۱۱
چون ترا دید زردگونه شده
۱۲
سرد گردد دلش، نه نابیناست