غزل شمارهٔ ۴۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از من جدا مشو که توام نور دیدهای
۲
آرام جان و مونس قلب رمیدهای
۳
از دامن تو دست ندارند عاشقان
۴
پیراهن صبوری ایشان دریدهای
۵
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
۶
در دلبری به غایت خوبی رسیدهای
۷
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
۸
معذور دارمت که تو او را ندیدهای
۹
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
۱۰
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیدهای