غزل شمارهٔ ۴۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
۲
یاران صلای عشق است گر میکنید کاری
۳
چشم فلک نبیند زین طرفهتر جوانی
۴
در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری
۵
هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب
۶
بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری
۷
چون من شکستهای را از پیش خود چه رانی
۸
کم غایت توقع بوسیست یا کناری
۹
می بیغش است دریاب وقتی خوش است بشتاب
۱۰
سال دگر که دارد امید نوبهاری
۱۱
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
۱۲
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
۱۳
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
۱۴
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
۱۵
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
۱۶
مشکل توان نشستن در این چنین دیاری