غزل شمارهٔ ۴۹۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
۲
خیال سبزخطی نقش بستهام جایی
۳
امید هست که منشور عشقبازی من
۴
از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی
۵
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
۶
در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی
۷
مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد
۸
بیا ببین که کرا میکند تماشایی
۹
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
۱۰
که میرویم به داغ بلندبالایی
۱۱
زمام دل به کسی دادهام من درویش
۱۲
که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی
۱۳
در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند
۱۴
عجب مدار سری اوفتاده در پایی
۱۵
مرا که از رخ او ماه در شبستان است
۱۶
کجا بود به فروغ ستاره پروایی
۱۷
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
۱۸
که حیف باشد از او غیر او تمنایی
۱۹
درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
۲۰
اگر سفینه حافظ رسد به دریایی