غزل شمارهٔ ۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
۲
میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفی
۳
خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل
۴
از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا
۵
گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان
۶
گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا
۷
چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی
۸
چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا
۹
بر آسمان و بر هوا صد رد پدید آید تو را
۱۰
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا