مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من دی نگفتم مر تو را کای بی‌نظیر خوش لقا
۲
ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا
۳
امروز صد چندان شدی حاجب بدی سلطان شدی
۴
هم یوسف کنعان شدی هم فر نور مصطفی
۵
امشب ستایمت ای پری فردا ز گفتن بگذری
۶
فردا زمین و آسمان در شرح تو باشد فنا
۷
امشب غنیمت دارمت باشم غلام و چاکرت
۸
فردا ملک بی‌هش شود هم عرش بشکافد قبا
۹
ناگه برآید صرصری نی بام ماند نه دری
۱۰
زین پشگان پر کی زند چونک ندارد پیل پا
۱۱
باز از میان صرصرش درتابد آن حسن و فرش
۱۲
هر ذره‌ای خندان شود در فر آن شمس الضحی
۱۳
تعلیم گیرد ذره‌ها زان آفتاب خوش لقا
۱۴
صد ذرگی دلربا کان‌ها نبودش ز ابتدا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.