غزل شمارهٔ ۱۷ - دل درویش نوازت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای چشم خمارین تو و افسانه نازت
۲
وی زلف کمندین من و شبهای درازت
۳
شبها منم و چشمک محزون ثریا
۴
با اشک غم و زمزمه راز و نیازت
۵
بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی
۶
بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت
۷
گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی
۸
هر چنبره ماری است به گنجینه رازت
۹
در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم
۱۰
باشد که ببینیم بدین شعبده بازت
۱۱
صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار
۱۲
ای جاده انصاف ندیدیم ترازت
۱۳
شهری به تو یار است و غریب این همه محروم
۱۴
ای شاه به نازم دل درویش نوازت