غزل شمارهٔ ۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
۲
زیرا که منم بیمن با شاه جهان تنها
۳
ای مشعله آورده دل را به سحر برده
۴
جان را برسان در دل دل را مستان تنها
۵
از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل
۶
آن را مگذار این جا وین را بمخوان تنها
۷
شاهانه پیامی کن یک دعوت عامی کن
۸
تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها
۹
چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب
۱۰
صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها