شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰ - شتاب شباب

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شباب عمر عجب با شتاب می گذرد
۲
بدین شتاب خدایا شباب می گذرد
۳
شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی
۴
شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد
۵
به چشم خود گذر عمر خویش می بینم
۶
نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد
۷
به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه
۸
که ابر از جلو آفتاب می گذرد
۹
خراب گردش آن چشم جاودان مستم
۱۰
که دور جام جهان خراب می گذرد
۱۱
به آب و تاب جوانی چگونه غره شدی
۱۲
که خود جوانی و این آب و تاب می گذرد
۱۳
به زیر سنگ لحد استخوان پیکر ما
۱۴
چو گندمی است که از آسیاب می گذرد
۱۵
کمان چرخ فلک شهریار در کف کیست
۱۶
که روزگار چو تیر شهاب می گذرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.