شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳ - ستاره صبح

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد
۲
سپاه شب به هزیمت چو دود بگریزد
۳
عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ
۴
همه جواهر انجم به پای او ریزد
۵
بجز زمرد رخشنده ستاره صبح
۶
که طوق سازد و بر طاق نصرت آویزد
۷
شب فراق چه پرویزنی بود گردون
۸
که ماهتاب به جز گرد غم نمی بیزد
۹
به جان شکوفه صبح وصال را نازم
۱۰
که غنچه دل ازو بشکفد به نام ایزد
۱۱
متاع دلبری و حال دل سپردن نیست
۱۲
وگرنه پیر از عاشقی نپرهیزد
۱۳
تو شهریار به بخت و نصیب شو تسلیم
۱۴
که مرد راه به بخت و نصیب نستیزد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.