غزل شمارهٔ ۶۸ - جمال کعبه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر که شبرو عشقی چراغ ماهت بس
۲
ستاره چشم و چراغ شب سیاهت بس
۳
گرت به مردم چشم اهتزار قبله نماست
۴
به ارزیابی صد کعبه یک نگاهت بس
۵
جمال کعبه چمن زار می کند صحرا
۶
برو که خار مغیلان گل و گیاهت بس
۷
تو خود چو مرد رهی خضر هم نبود نبود
۸
شعاع چشمه حیوان چراغ راهت بس
۹
دلا اگر همه بیداد دیدی از مردم
۱۰
غمین مباش که دادار دادخواهت بس
۱۱
نصیب کوردلان است نعمت دنیا
۱۲
تو چشم رشد و تمیزی همین گناهت بس
۱۳
چه حاجت است به دعوی عشق بر در دوست
۱۴
دل شکسته و اشگ روان گواهت بس
۱۵
به تاج شاهی اگر سرگران توانی بود
۱۶
گدای درگه میخانه پادشاهت بس
۱۷
ترا که صبح پیاله است و آسمان ساقی
۱۸
چو غم سپاه کشد پای خم پناهت بس
۱۹
بهار من اگرت با خزان نبردی بود
۲۰
قطار سرو و گل و نسترن سپاهت بس
۲۱
چنین که شعله زدت شهریار آتش شوق
۲۲
به جان خرمن غم یک شرار آهت بس