Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹ - بمانیم که چه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
۲
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه
۳
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
۴
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه
۵
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
۶
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه
۷
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
۸
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه
۹
دور سر هلهله و هاله شاهین اجل
۱۰
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه
۱۱
کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
۱۲
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه
۱۳
بدتر از خواستن این لطمه نتوانستن
۱۴
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه
۱۵
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
۱۶
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه
۱۷
گر رهایی است برای همه خواهید از غرق
۱۸
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه
۱۹
ما که در خانه ایمان خدا ننشستیم
۲۰
کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه
۲۱
مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار
۲۲
این قدر پای تعلل بکشانیم که چه
۲۳
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
۲۴
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.