Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵ - زندانی خاک

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
۲
چه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی
۳
نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد
۴
چه نسبت نور پاکی را به چون من خاک ناپاکی
۵
نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گردد
۶
پس از افتادگی سر وامگیر ای نفس کز خاکی
۷
بکاهی شب به شب چون ماه و در چاه محاق افتی
۸
اگر با تاج خورشیدی وگر بر تخت افلاکی
۹
شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماهور
۱۰
به جادو پنجگی راه عراقی میزد و راکی
۱۱
کجا رفتند آن یاران که دیگر با فغان من
۱۲
سری بیرون نمی آید نه از خاکی نه از لاکی
۱۳
تو کز بال تخیل شهریارا شاهد افلاک
۱۴
به خود تا بازمی گردی همان زندانی خاکی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.