Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا میکنی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
۲
خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا میکنی
۳
از تیر کجتابی تو آخر کمان شد قامتم
۴
کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا میکنی
۵
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
۶
با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا میکنی
۷
با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال
۸
زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا میکنی
۹
امروز ما بیچارگان امید فردائیش نیست
۱۰
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا میکنی
۱۱
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن
۱۲
در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی
۱۳
ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن
۱۴
شورافکن و شیرین سخن اما تو غوغا میکنی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.