Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ای جان نو داده جهان را
۲
ببر از کار عقل کاردان را
۳
چو تیرم تا نپرانی نپرم
۴
بیا بار دگر پر کن کمان را
۵
ز عشقت باز طشت از بام افتاد
۶
فرست از بام باز آن نردبان را
۷
مرا گویند بامش از چه سویست
۸
از آن سویی که آوردند جان را
۹
از آن سویی که هر شب جان روانست
۱۰
به وقت صبح بازآرد روان را
۱۱
از آن سو که بهار آید زمین را
۱۲
چراغ نو دهد صبح آسمان را
۱۳
از آن سو که عصایی اژدها شد
۱۴
به دوزخ برد او فرعونیان را
۱۵
از آن سو که تو را این جست و جو خاست
۱۶
نشان خود اوست می‌جوید نشان را
۱۷
تو آن مردی که او بر خر نشسته است
۱۸
همی‌پرسد ز خر این را و آن را
۱۹
خمش کن کو نمی‌خواهد ز غیرت
۲۰
که در دریا درآرد همگنان را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.