Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بکت عینی غداه البین دمعا
۲
و اخری بالبکا بخلت علینا
۳
فعاقبت التی بخلت علینا
۴
بان غمضتها یوم التقینا
۵
چه مرد آن عتابم خیز یارا
۶
بده آن جام مالامال صهبا
۷
نرنجم ز آنچ مردم می‌برنجند
۸
که پیشم جمله جان‌ها هست یکتا
۹
اگر چه پوستینی بازگونه
۱۰
بپوشیدست این اجسام بر ما
۱۱
تو را در پوستین من می‌شناسم
۱۲
همان جان منی در پوست جانا
۱۳
بدرم پوست را تو هم بدران
۱۴
چرا سازیم با خود جنگ و هیجا
۱۵
یکی جانیم در اجسام مفرق
۱۶
اگر خردیم اگر پیریم و برنا
۱۷
چراغک‌هاست کآتش را جدا کرد
۱۸
یکی اصلست ایشان را و منش
۱۹
یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی
۲۰
که سرهاشان نباشد غیر پاها
۲۱
در این تقریر برهان‌هاست در دل
۲۲
به سر با تو بگویم یا به اخفا
۲۳
غلط خود تو بگویی با تو آن را
۲۴
چه تو بر توست بنگر این تماشا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.