متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۶ - در عزلت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است
۲
فارغم از دولتی که نعمت و ناز است
۳
خون ز رگ آرزو براندم و زین روی
۴
رفت ز من آن تبی کز آتش آز است
۵
بر قد همت قبای عزله بریدم
۶
گرچه به بالای روزگار دراز است
۷
تا کی جوئی طراز آستی من
۸
نیست مرا آستین چه جای طراز است
۹
دور فلک را به گرد من نرسد وهم
۱۰
گرچه مهندس نهاد و شعوذه باز است
۱۱
من به صفت کدخدای حجرهٔ رازم
۱۲
شکل فلک چیست حلقهٔ در راز است
۱۳
دهر نه جای من است بگذرم از وی
۱۴
مسکن زاغان نه آشیانهٔ باز است
۱۵
از تک و تازم ندامت است که آخر
۱۶
نیستی است آنچه حاصل تک و تاز است
۱۷
آقچهٔ زر گر هزار سال بماند
۱۸
عاقبتش جای هم دهانه گاز است
۱۹
خواه ظلم پاش خواه نور گزین پس
۲۰
دیدهٔ خاقانی از زمانه فراز است
۲۱
کار من آن به که این و آن نه طرازند
۲۲
کانکه مرا آفرید کار طراز است
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.