متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۰ - در حکمت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای فتی فتوی غدرت ندهم
۲
کافت غدر هلاک امم است
۳
غدر نقابی بنیاد وفاست
۴
اینت بنیاد که جان را حرم است
۵
صبح حشر است مزن نقب چنین
۶
کافت نقب زن از صبح‌دم است
۷
غدر چون لذت دزدی است نخست
۸
کاخرش دست بریدن الم است
۹
ورم غدر کند رویت سرخ
۱۰
سرخی عضو دلیل ورم است
۱۱
تا تو بیمار نفاقی به درست
۱۲
هرچه صحبت شمری هم سقم است
۱۳
خانه در کوی وفا گیر و بدان
۱۴
که تو را حبل متین معتصم است
۱۵
من وصیت به وفا می‌کنمت
۱۶
گرچه امروز وفا در عدم است
۱۷
دوستی کم کن و چون خواهی کرد
۱۸
آن چنان کن که شعار کرم است
۱۹
هرکه را دوست براند تو مخوان
۲۰
گرنه در چشم وفای تو نم است
۲۱
وانکه را دوست به انصاف بزد
۲۲
منوازش که سزای ستم است
۲۳
وانکه را دوست بیفکند از پای
۲۴
سرفرازش مکن ار شاه جم است
۲۵
وانکه را دوست به تهمت رد کرد
۲۶
مپذیر ار همه ز اهل حرم است
۲۷
شاخ کو برکند آن را به ستیز
۲۸
منشان ار همه شاخ ارم است
۲۹
و آن گلی کو بنشاند به حسد
۳۰
برمکن گر همه خار قدم است
۳۱
هر خسی کو به کسی مردم شد
۳۲
قدر نشناسد کافر نعم است
۳۳
گل که عیسیش طرازد مرغ است
۳۴
نی که ادریس نشاند قلم است
۳۵
لطف در حق رهی چندان کن
۳۶
که خداوندش از آن دل خرم است
۳۷
نه حواری صفت است آنکه از او
۳۸
اسقفان خوش‌دل و عیسی دژم است
۳۹
کهتری را که تو تمکینش دهی
۴۰
عامه گوید که ز مهتر چه کم است
۴۱
سگ سگ است راچه بیاغالندش
۴۲
کاستخوان خوارهٔ شیر اجم است
۴۳
باد در سبلت نااهل مدم
۴۴
گرچه نااهل خریدار دم است
۴۵
تو غرورش دهی او چیره شود
۴۶
ظن برد کو نه رهی، ابن‌عم است
۴۷
بیش بر جای خدم ننشیند
۴۸
ایمه مخدوم چه جای خدم است
۴۹
کهتر از فر مهان نامور است
۵۰
بیدق از خدمت شه محتشم است
۵۱
هر فروتر به بزرگی است عزیز
۵۲
هر پیمبر به خدا محترم است
۵۳
مهتر ار چه بزند بنوازد
۵۴
که یکی لا و هزارش نعم است
۵۵
گه کند تندی و گه بخشش از آنک
۵۶
بحر تند است و گهربخش هم است
۵۷
مهتر آن به که درشت است نه نرم
۵۸
که درشتی صفت فحل رم است
۵۹
خارپشت است کم آزار و درشت
۶۰
مار نرم است و سراپای سم است
۶۱
از درشتی است سفن قائم تیغ
۶۲
که بر او تکیه‌گه روستم است
۶۳
آب نرم است ولی خائن طبع
۶۴
ساده رنگ است ولی پیچ و خم است
۶۵
سنگ در عین درشتی است امین
۶۶
لاجرم گاه محک گه حکم است
۶۷
آب را سنگ است اندر بر از آنک
۶۸
سنگ را بچهٔ خور در شکم است
۶۹
جملةالامر سری را ز سفینه
۷۰
فرق کن کاین ملک است آن حشم است
۷۱
غصه مفزای سران را به ستیز
۷۲
خاصه کانفاس سران مغتنم است
۷۳
بی‌سران را سر و گردن مفراز
۷۴
برمزن دوش که ما را چه غم است
۷۵
پس مگو کایمه همه آدمی‌اند
۷۶
آدمی هست که شیطان شیم است
۷۷
در بزرگی جسدشان منگر
۷۸
که دل خرد بزرگ از همم است
۷۹
از خلال ملکان فرق بکن
۸۰
تا عصا کان ز شبان غنم است
۸۱
نبرد دیده بسی ناز چراغ
۸۲
زان که با خواب در او بهم است
۸۳
دیده قبله ز چراغی چکند
۸۴
تاش محراب ز بدر الظلم است
۸۵
کاوه را چون فر افریدون یافت
۸۶
چه غم کوره و سندان و دم است
۸۷
عیسی از معجزه برسازد رنگ
۸۸
او چه محتاج به نیل و بقم است
۸۹
مه و مشک‌اند مهان کهتر کیست
۹۰
که نه از مه ضو و نز مشک شم است
۹۱
این غران خصم سرانند به طبع
۹۲
آری آری عدوی مشک نم است
۹۳
زیردستان گله بر عکس کنند
۹۴
گله‌شان از پی نفی تهم است
۹۵
بینی آن زخم گران بر سر کوس
۹۶
لرزه و دل سبکی بر علم است
۹۷
شکل شاگرد غلامانه مکن
۹۸
گرچه این قاعدهٔ مرتسم است
۹۹
زانکه شاگرد غلامی نکند
۱۰۰
عقل کاستاد سرای قدم است
۱۰۱
به ادب زی که به شمشیر ادب
۱۰۲
عرب اقلیم ستان عجم است
۱۰۳
حرز جان ساز ادب کاین کلمه
۱۰۴
بر سر افسر کسری رقم است
۱۰۵
نه کبوتر که امان یافت ز تیغ
۱۰۶
به ادب خاصهٔ بیت الحرم است
۱۰۷
ادب صحبت خلق از سر صدق
۱۰۸
نسخت طاعت رب النسم است
۱۰۹
هم نمودار سجود صمد است
۱۱۰
شمنان را که هوای صنم است
۱۱۱
به تنعم جهلا را مستای
۱۱۲
که ستودن به علوم و حکم است
۱۱۳
یاد کردی به هنر جاه بس است
۱۱۴
که ز اسباب همه مدح و ذم است
۱۱۵
شمس را خوان بره نیست شرف
۱۱۶
شرف شمس به واو قسم است
۱۱۷
بشنو این نکته که خاقانی گفت
۱۱۸
کو به میزان سخن یک درم است
۱۱۹
از بدان نیک حذر دار که بد
۱۲۰
کژدم اعمی و مار اصم است
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.