شمارهٔ ۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خاقانیا چو آب رخت رفت در سال
۲
مستان نوال کس که وبال آشنای اوست
۳
بر خستگی دل مطلب مرهم قبول
۴
نه دل نه مرهمی که جراحت فزای اوست
۵
آن را که بشکنند نوازش کنند باز
۶
یعنی که چون شکست نوازش دوای اوست
۷
پنداری آن شتر که بکشتند، گردنش
۸
پر زر از آن کنند خونبهای اوست
۹
گیرم که کان زر شود آن گردن شتر
۱۰
او را ز زر چه سود که سودش بقای اوست
