متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۰۳ - این قطعه را در واقعهٔ حبس خویش گفته

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بهشت صدرا تا دولت تو در دربست
۲
بر آستان تو درهای آسمان بگشاد
۳
قریشی هدی از رایت تو کرد شرف
۴
یمانی ظفر از تیغ تو گرفت نژاد
۵
به بارگاه تو دامن کشان رسید انصاف
۶
ز درگه تو گریبان دریده شد بیداد
۷
سپهر مهرهٔ بازوی بندگان تو گشت
۸
از آن قبل ز قبول فنا شده است آزاد
۹
سیه سپید جهان گوئی از دوات تو خاست
۱۰
که صورت شب و روز آمد آبنوس نهاد
۱۱
به یاد حضرت تو یوسفان مصر سخن
۱۲
مدام جام معانی کشند تا بغداد
۱۳
ز بود بنده و نابود او چه برخیزد
۱۴
کجا رضای تو نبود، نبود و بود مباد
۱۵
رضای خاطر من چون توئی تواند جست
۱۶
که آب و دانهٔ سیمرغ جم تواند داد
۱۷
خدایگان سپهر آستان نکو داند
۱۸
که در جهان سخن بنده بی‌نظیر افتاد
۱۹
در آن مبین که ز پشت دروگری زاده است
۲۰
کجا خلیل پیمبر ه از دروگر زاد
۲۱
ز بنده بوی برند آن و این در این صنعت
۲۲
اگرچه موی برند این و آن در این بنیاد
۲۳
در آن چه عیب که از سرب بشکند الماس
۲۴
هنر در آن، که ز الماس بشکند پولاد
۲۵
بدل من آمدم اندر جهان سنائی را
۲۶
بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد
۲۷
دهان دهر به گوهر چنان بیاکندم
۲۸
که ره نبود نفس را که گویدم فریاد
۲۹
به باغ خاطر من خواه تازه نخل سخن
۳۰
ز خشک بید هر افسرده‌ای چه اری یاد
۳۱
ز نخل، میوه توان چید چون بیازی دست
۳۲
ز بید کرم توان یافت چون بجنبد باد
۳۳
اگر جهان من از غم کهن شده است رواست
۳۴
جهان به مدح تو تازه کنم بقای تو باد
۳۵
دلی که مدح تو سازد شکسته به که درست
۳۶
چو جای گنج سگالی خراب به کاباد
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.