Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۰۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
۲
وی که به تلخی فقر گنج روانی مرا
۳
آن چه نبردست وهم عقل ندیدست و فهم
۴
از تو به جانم رسید قبله ازانی مرا
۵
از کرمت من به ناز می‌نگرم در بقا
۶
کی بفریبد شها دولت فانی مرا
۷
نغمت آن کس که او مژده تو آورد
۸
گر چه به خوابی بود به ز اغانی مرا
۹
در رکعات نماز هست خیال تو شه
۱۰
واجب و لازم چنانک سبع مثانی مرا
۱۱
در گنه کافران رحم و شفاعت تو راست
۱۲
مهتری و سروری سنگ دلانی مرا
۱۳
گر کرم لایزال عرضه کند ملک‌ها
۱۴
پیش نهد جمله‌ای کنز نهانی مرا
۱۵
سجده کنم من ز جان روی نهم من به خاک
۱۶
گویم از این‌ها همه عشق فلانی مرا
۱۷
عمر ابد پیش من هست زمان وصال
۱۸
زانک نگنجد در او هیچ زمانی مرا
۱۹
عمر اوانی‌ست و وصل شربت صافی در آن
۲۰
بی تو چه کار آیدم رنج اوانی مرا
۲۱
بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این
۲۲
در هوسش خود نماند هیچ امانی مرا
۲۳
از مدد لطف او ایمن گشتم از آنک
۲۴
گوید سلطان غیب لست ترانی مرا
۲۵
گوهر معنی اوست پر شده جان و دلم
۲۶
اوست اگر گفت نیست ثالث و ثانی مرا
۲۷
رفت وصالش به روح جسم نکرد التفات
۲۸
گر چه مجرد ز تن گشت عیانی مرا
۲۹
پیر شدم از غمش لیک چو تبریز را
۳۰
نام بری بازگشت جمله جوانی مرا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.