غزل شمارهٔ ۲۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از جهت ره زدن راه درآرد مرا
۲
تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
۳
آنک زند هر دمی راه دو صد قافله
۴
من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا
۵
من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم
۶
گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا
۷
او ره خوش میزند رقص بر آن میکنم
۸
هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
۹
گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین
۱۰
چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا
۱۱
ز اول امروزم او میبپراند چو باز
۱۲
تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا
۱۳
همت من همچو رعد نکته من همچو ابر
۱۴
قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا
۱۵
ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد
۱۶
تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا
۱۷
چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا
۱۸
در کف صد گون نبات بازگذارد مرا