زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
انوری · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم ای دوست تو داری دانی
۲
جان ببر نیز که می‌بتوانی
۳
به دلی صحبت تو نیست گران
۴
چه حدیثست به جان ارزانی
۵
گویمت بوسه مرا گویی جان
۶
این بده تا مگر آن بستانی
۷
گویم این نیست بدان دشواری
۸
گویی آن نیست بدین آسانی
۹
نی گرم بوسه دهی جان منی
۱۰
که گرم جان ببری هم جانی
۱۱
گاهم از عشوره‌گری می‌خوانی
۱۲
گاهم از طیره‌گری می‌رانی
۱۳
گرچه در پای تو افتم چه شود
۱۴
گر سری در سخنم جنبانی
۱۵
با فلک یار مشو در بد من
۱۶
ای به هر نیکویی ارزانی
۱۷
که چو از حد ببری فاش کنم
۱۸
قصهٔ درد ز بی‌درمانی
۱۹
تا ترا از سر من باز کند
۲۰
مجد دین بوالحسن عمرانی
۲۱
آنکه از رای کند خورشیدی
۲۲
وانکه از قدر کند کیوانی
۲۳
آنکه لطفش مدد آبادی
۲۴
وانکه قهرش سبب ویرانی
۲۵
آنکه در حبس سیاست دارد
۲۶
فتنه و جور و ستم زندانی
۲۷
بندهٔ نعمت او هر انسی
۲۸
بستهٔ طاعت او هر جانی
۲۹
ابرهای کرمش آذاری
۳۰
موجهای سخطش طوفانی
۳۱
صورت مجلس او فردوسی
۳۲
سیرت حاجب او رضوانی
۳۳
نز پی منع بود دربانش
۳۴
کز پی رسم بود دربانی
۳۵
ای هنرهای تو افریدونی
۳۶
وی اثرهای تو نوشروانی
۳۷
تویی آن‌کس که اگر قصد کنی
۳۸
خاک بر تارک چرخ افشانی
۳۹
مایه از جود تو دارد نه ز طبع
۴۰
نامی و معدنی و حیوانی
۴۱
تویی آن‌کس که اگر منع کنی
۴۲
باد را از حرکت بنشانی
۴۳
اول فکرتی و آخر فعل
۴۴
آنی از هرچه توان گفت آنی
۴۵
نه ز آسیب قضاکوب خوری
۴۶
نه به اشکال قدر درمانی
۴۷
به سر کوی کمالت نرسد
۴۸
پای اندیشه ز سرگردانی
۴۹
هر کجا نام وقار تو برند
۵۰
خاک بر خاک نهد پیشانی
۵۱
هرکجا شرح صفای تو دهند
۵۲
آب آبی شود از حیرانی
۵۳
در شکار از پی سائل تازی
۵۴
در نماز آیت احسان خوانی
۵۵
آفتابی که رسد منفعتت
۵۶
به خرابی و به آبادانی
۵۷
معنی از کلک تو گیرد نه ز عقل
۵۸
قوت ناطقهٔ انسانی
۵۹
انتقامت نه ز پاداش و جزا
۶۰
همه کس داند و تو هم دانی
۶۱
که نه آزردهٔ یک مکروهی
۶۲
که نه آلودهٔ یک احسانی
۶۳
پیشی از دور به تمکین و جواز
۶۴
گرچه در دایرهٔ دورانی
۶۵
برتر از نه فلکی در رفعت
۶۶
گرچه در حیز چار ارکانی
۶۷
دامن امن تو دارد پنهان
۶۸
صدهزاران صفت شیطانی
۶۹
کرم طبع تو دارد پیدا
۷۰
صد هزاران ملک روحانی
۷۱
حزم سنگین تو دولت راهست
۷۲
بارهٔ محکم ناجسمانی
۷۳
عرض پاک تو جهان ثالث
۷۴
عزم جزم تو قضای ثانی
۷۵
ای نمودار حیات باقی
۷۶
روی بازار جهان فانی
۷۷
بنده روزی دو گر از خدمت تو
۷۸
مانده محروم ز بی‌سامانی
۷۹
به روانی و نفاذ فرمانت
۸۰
کان نرفتست ز نافرمانی
۸۱
حکمها بود که مانع بودند
۸۲
بیشتر طالعی و یزدانی
۸۳
گر بدین عذر نداری معذور
۸۴
دیگری دارم و آن کم دانی
۸۵
تا که نقاش فلک ننگارد
۸۶
روز روشن چو شب ظلمانی
۸۷
همه عمر از اثر دور فلک
۸۸
باد چون روز شبت نورانی
۸۹
مدت عمر تو چون مدت دور
۹۰
بی‌کران از مدد نفسانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.