شمارهٔ ۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا مشقت ره طاعت نبرد هرگز گفت
۲
که ز آمد شد خدمت عصبم رنجورست
۳
چون چنان شد که به هر گام دوره بنشیند
۴
گر به خدمت نرسد در دو جهان معذورست
۵
همه جور من از این کهنه دو صندوق تهیست
۶
که به پریش گمان همه کس مغرورست
۷
خانه چون خانهٔ بوبکر ربابیست ولیک
۸
اندرو هیچ طرب نیست که بیطنبورست
۹
ای دریغا که برون رفت بدر عمر و هنوز
۱۰
در و دیوار تمنی همه نامعمورست
۱۱
حال او دور مشو با کرم خویش بگو
۱۲
تات گوید که چنینها ز مروت دورست
۱۳
صلت و بخشش و مرسوم و مواجب بگذار
۱۴
آخر ار مزد نباشد کم اگر مزدورست
۱۵
عید بگذشت و عروسی شد و سور آمده گیر
۱۶
زانکه کابین شود آن را خلفی مقدورست
۱۷
دانم این قطعه چو برخواند خواهد گفتن
۱۸
تا چنین عید و عروسی است چه جای سورست
