زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
انوری · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۱۸ - ممدوح برای حکیم خلعتی فرستاده در شکر آن گوید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای خداوندی که از دریای دستت روزگار
۲
آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند
۳
گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر
۴
در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند
۵
ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد
۶
شعلهٔ او فعل آب دجله و جیحون کند
۷
کلک تو میزان حشر آمد که در بازار ملک
۸
زشت و خوب از هم جدا و خیر و شر موزون کند
۹
عقل را حیرت همی آید ز کلکت گاه‌گاه
۱۰
کو به تنهایی همی ترتیب عالم چون کند
۱۱
دانکه تشریف خداوند خراسان آیتیست
۱۲
کز بزرگی نسخ آیتهای گوناگون کند
۱۳
پاسبانش ز انبساط نسبت همسایگی
۱۴
کسوت خود را شبی گر تحفهٔ گردون کند
۱۵
از نشاط اینکه این تشریف خدمتگار اوست
۱۶
در زمان دراعهٔ کحلی ز سر بیرون کند
۱۷
گرنه این بودی روا بودی که در تشریف تو
۱۸
آنکه روز عالمی ذکری همی میمون کند
۱۹
از ولوع خویش بر مدح تو ناگه گفتمی
۲۰
پایگاه کعبه را کسوت کجا افزون کند
۲۱
شادبادی تا جهان صد سال دیگر بر درت
۲۲
همچنین خدمت کند از جان همی کاکنون کند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.