شمارهٔ ۲۳۶ - در نکوهش روزگار
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک چند روزگار نه از راه مکرمت
۲
بر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود
۳
چون چیز اندکی به هم افتاد باز برد
۴
گفتی که نزد ما به امانت نهاده بود
۵
وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتی
۶
کز مادر زمانه به تدریج زاده بود
۷
چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زود
۸
گویی دهنده از سر جودی نداده بود
۹
گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کرد
۱۰
بیچاره او که کارش با این فتاده بود
