Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
۲
همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا
۳
ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان
۴
که دو صد نور می‌رسد به دو دیده از آن لقا
۵
ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی
۶
که مجرد شدم ز خود که مسلم شدم تو را
۷
چو بر این خلق می‌تنم مثل آب و روغنم
۸
ز برونیم متصل به درونه ز هم جدا
۹
ز هوس‌ها گذشتیی به جنون بسته گشتیی
۱۰
نه جنونی ز خلط و خون که طبیبش دهد دوا
۱۱
که طبیبان اگر دمی‌بچشندی از این غمی
۱۲
بجهندی ز بند خود بدرندی کتاب‌ها
۱۳
هله زین جمله درگذر بطلب معدن شکر
۱۴
که شوی محو آن شکر چو لبن در زلوبیا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.