متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
انوری · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۳۳ - در طلب جو

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای ز قدر تو آسمان در گو
۲
آفتاب از تو در خجالت ضو
۳
قدر و رای تو از ورای سپهر
۴
آفتابی و آسمانی نو
۵
دل و دست تو گاه فیض و سخا
۶
برده از ابر و آفتاب گرو
۷
بنده را صاحب استری دادست
۸
استری ماه نعل و گردون دو
۹
خلقت آسیاء کی دارد
۱۰
صفت آسیای او بشنو
۱۱
سنگ زیرین او همیشه روان
۱۲
گو در او آب و باد هیچ مرو
۱۳
ناو او از درون و او معکوس
۱۴
دلو او از برون و او در گو
۱۵
آسیابی چنین و باری نه
۱۶
بی‌شبانروز آسیابان رو
۱۷
انوری این همه مزیح ز چیست
۱۸
چند ازین ترهات شو هاشو
۱۹
خود به یک ره بگو که بی‌کارست
۲۰
آس دندانش ز آس کردن جو
۲۱
تا ترا جود صدر دولت و دین
۲۲
برهاند ز انتظار درو
۲۳
او تواند که کشت همت او
۲۴
هیچ بی‌ارتفاع نیست برو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.