Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۳۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
۲
کاندر خرابه دل من آید آفتاب
۳
از پای درفتاده‌ام از شرم این کرم
۴
کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب
۵
بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی
۶
گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب
۷
از نور آن نقاب چو سوزید عالمی
۸
یا رب چگونه باشد آن شاه بی‌حجاب
۹
بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم
۱۰
واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب
۱۱
برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا
۱۲
در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب
۱۳
آن را که لقمه‌های بلاها گوار نیست
۱۴
زانست کو ندید گوارش از این شراب
۱۵
زین اعتماد نوش کنند انبیا بلا
۱۶
زیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.