غزل شمارهٔ ۳۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
۲
درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت
۳
صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را
۴
که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
۵
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی
۶
که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
۷
چو بر میآید این آتش فغان میخیزد از عالم
۸
امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
۹
جهان از ترس میدرد و جان از عشق میپرد
۱۰
که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت