Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۴۴۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
امروز روز نوبت دیدار دلبرست
۲
امروز روز طالع خورشید اکبرست
۳
دی یار قهرباره و خون خواره بود لیک
۴
امروز لطف مطلق و بیچاره پرورست
۵
از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن
۶
کان‌ها به او نماند او چیز دیگرست
۷
هر کس که دید چهره او نشد خراب
۸
او آدمی نباشد او سنگ مرمرست
۹
هر مؤمنی که ز آتش او باخبر بود
۱۰
در چشم صادقان ره عشق کافرست
۱۱
ای آنک باده‌های لبش را تو منکری
۱۲
در چشم من نگر که پر از می چو ساغرست
۱۳
زد حلقه روح قدس مه من بگفت کیست
۱۴
آواز داد او که کمین بنده بر درست
۱۵
گفتا که با تو کیست بگفت او که عشق تو
۱۶
گفتا کجا است عشق بگفت اندر این برست
۱۷
ای سیمبر به من نظری کن زکات حسن
۱۸
کاین چشم من پر از در و رخسار از زرست
۱۹
گفت از شکاف در تو به من درنگر از آنک
۲۰
دستیم بر در تو و دستیم بر سرست
۲۱
گفتا که ذره ذره جهان عاشق منند
۲۲
رو رو که این متاع بر ما محقرست
۲۳
پیش آ تو شمس مفخر تبریز شاه عشق
۲۴
کاین قصه پرآتش از حرف برترست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.