Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۵۹۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید
۲
جان از مزه عشقش بی‌گشن همی‌زاید
۳
عقل از مزه بویش وز تابش آن رویش
۴
هم خیره همی‌خندد هم دست همی‌خاید
۵
هر صبح ز سیرانش می‌باشم حیرانش
۶
تا جان نشود حیران او روی ننماید
۷
هر چیز که می‌بینی در بی‌خبری بینی
۸
تا باخبری والله او پرده بنگشاید
۹
دم همدم او نبود جان محرم او نبود
۱۰
و اندیشه که این داند او نیز نمی‌شاید
۱۱
تن پرده بدوزیده جان برده بسوزیده
۱۲
با این دو مخالف دل بر عشق بنبساید
۱۳
دو لشکر بیگانه تا هست در این خانه
۱۴
در چالش و در کوشش جز گرد بنفزاید
۱۵
در زیر درخت او می‌ناز به بخت او
۱۶
تا جان پر از رحمت تا حشر بیاساید
۱۷
از شاه صلاح الدین چون دیده شود حق بین
۱۸
دل رو به صلاح آرد جان مشعله برباید

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira