Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۶۰۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
۲
بی سر شو و بی‌سامان یعنی بنمی ارزد
۳
چون لعل لبش دیدی یک بوسه بدزدیدی
۴
برخیز ز لعل و کان یعنی بنمی ارزد
۵
در عشق چنان چوگان می‌باش به سر گردان
۶
چون گوی در این میدان یعنی بنمی ارزد
۷
بی پا شد و بی‌سر شد تا مرد قلندر شد
۸
شاباش زهی ارزان یعنی بنمی ارزد
۹
چون آتش نو کردی عقلم به گرو کردی
۱۰
خاک توم ای سلطان یعنی بنمی ارزد
۱۱
بر عشق گذشتم من قربان تو گشتم من
۱۲
آن عید بدین قربان یعنی بنمی ارزد
۱۳
چون مردم دیوانه ویران کنم این خانه
۱۴
آن وصل بدین هجران یعنی بنمی ارزد
۱۵
تا دل به قمر دادم از گردش او شادم
۱۶
چون چرخ شدم گردان یعنی بنمی ارزد

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira