Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۶۹۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رفتیم بقیه را بقا باد
۲
لابد برود هر آنک او زاد
۳
پنگان فلک ندید هرگز
۴
طشتی که ز بام درنیفتاد
۵
چندین مدوید کاندر این خاک
۶
شاگرد همان شدست کاستاد
۷
ای خوب مناز کاندر آن گور
۸
بس شیرینست لا چو فرهاد
۹
آخر چه وفا کند بنایی
۱۰
کاستون ویست پاره‌ای باد
۱۱
گر بد بودیم بد ببردیم
۱۲
ور نیک بدیم یادتان باد
۱۳
گر اوحد دهر خویش باشی
۱۴
امروز روان شوی چو آحاد
۱۵
تنها ماندن اگر نخواهی
۱۶
از طاعت و خیر ساز اولاد
۱۷
آن رشته نور غیب باقیست
۱۸
کانست لباب روح اوتاد
۱۹
آن جوهر عشق کان خلاصه‌ست
۲۰
آن باقی ماند تا به آباد
۲۱
این ریگ روان چو بی‌قرارست
۲۲
شکل دگر افکنند بنیاد
۲۳
چون کشتی نوحم اندر این خشک
۲۴
کان طوفانست ختم میعاد
۲۵
زان خانه نوح کشتیی بود
۲۶
کز غیب بدید موج مرصاد
۲۷
خفتیم میانه خموشان
۲۸
کز حد بردیم بانگ و فریاد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.