حافظ · اشعار منتسب

شمارهٔ ۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صراحی دگر بارم از دست برد
۲
به من باز بنمود می دستبرد
۳
هزار آفرین بر می سرخ باد
۴
که از روی ما رنگ زردی ببرد
۵
بنازیم دستی که انگور چید
۶
مریزاد پایی که در هم فشرد
۷
برو زاهدا خورده بر ما مگیر
۸
که کار خدایی نه کاریست خرد
۹
مرا از ازل عشق شد سرنوشت
۱۰
قضای نوشته نشاید سترد
۱۱
مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ
۱۲
ارسطو دهد جان، چو بیچاره کرد
۱۳
مکش رنج بیهوده خرسند باش
۱۴
قناعت کن ار نیست اطلس چو برد
۱۵
چنان زندگانی کن اندر جهان
۱۶
که چون مرده باشی نگویند مرد
۱۷
شود مست وحدت زجام الست
۱۸
هر آن کاو چو حافظ می صاف خورد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.