شمارهٔ ۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
۲
که دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم
۳
چند روزیست که دورم ز رخ ساقی و جام
۴
بس خجالت که به روی آمد ازین تقصیرم
۵
من به خلوت ننشینم پس از این، ور به مثل
۶
زاهد صومعه بر پای نهد زنجیرم
۷
پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکن
۸
من نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم
۹
آن که بر خاک در میکده جان داد کجاست
۱۰
تا نهم در قدم او سر و پیشش میرم
۱۱
می به زیر کش و سجادهٔ تقوی بر دوش
۱۲
آه اگر خلق شوند آگه از این تزویرم
۱۳
خلق گویند که حافظ سخن پیر نیوش
۱۴
سالخورده میی امروز به از صد پیرم