عطار · الهی نامه

(۱۰) حکایت دیوانه و نماز جمعه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی دیوانه بود از اهل رازی
۲
نکردی هیچ جز تنها نمازی
۳
کسی آورد بسیاری شفاعت
۴
که تا آمد بجمعه در جماعت
۵
امام القصّه چون برداشت آواز
۶
همی آن غُر نُبیدن کرد آغاز
۷
کسی بعد از نماز از وی بپرسید
۸
که جانت در نماز از حق نترسید
۹
که بانگ گاو کردی بر سر جمع؟
۱۰
سرت باید بریدن چون سر شمع
۱۱
چنین گفت او کامامم پیشوا بود
۱۲
بدو چون اقتدای من روا بود
۱۳
چو در الحمد گاوی می‌خرید او
۱۴
ز من هم بانگِ گاوی می‌شنید او
۱۵
چو او را پیش رو کردم بهر چیز
۱۶
هر آنچ او می‌کند من می‌کنم نیز
۱۷
کسی پیش خطیب آمد بتعجیل
۱۸
سؤالش کرد ازان حالت بتفصیل
۱۹
خطیبش گفت چون تکبیر بستم
۲۰
دهی مِلکست جائی دور دستم
۲۱
چو در الحمد خواندن کردم آغاز
۲۲
بخاطر اندر آمد گاو دِه باز
۲۳
ندارم گاو گاوی می‌خریدم
۲۴
که از پس بانگ گاوی می‌شنیدم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.