Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · الهی نامه

(۲) حکایت سنگ و کلوخ

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مگر سنگ و کلوخی بود در راه
۲
بدریائی در افتادند ناگاه
۳
بزاری سنگ گفتا غرقه گشتم
۴
کنون با قعر گویم سرگذشتم
۵
ولیکن آن کلوخ از خود فنا شد
۶
ندانم تا کجا رفت و کجا شد
۷
کلوخ بی زبان آواز برداشت
۸
شنود آوازِ او هر کو خبر داشت
۹
که از من در دو عالم من نماندست
۱۰
وجودم یک سر سوزن نماندست
۱۱
ز من نه جان و نه تن می‌توان دید
۱۲
همه دریاست، روشن می‌توان دید
۱۳
اگر همرنگ دریا گردی امروز
۱۴
شوی در وی تو هم دُرّ شب افروز
۱۵
ولیکن تا تو خواهی بود خود را
۱۶
نخواهی یافت جان را و خرد را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.