Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · الهی نامه

(۱۵) حکایت زنبور با مور

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی زنبور می‌آمد ز خانه
۲
بغایت بیقرار و شادمانه
۳
مگر موری چنان دلشاد دیدش
۴
ز حکم بندگی آزاد دیدش
۵
بدو گفتا چرا شادی چنین تو
۶
که از شادی نگنجی در زمین تو
۷
جوابش داد آن زنبور کای مور
۸
چرا نبوَد ز شادی در دلم شور
۹
که هر جائی که می‌باید نشینم
۱۰
زهر خوردی که می‌خواهم گزینم
۱۱
بکام خویش می‌گردم جهانی
۱۲
چرا اندوهگین باشم زمانی
۱۳
بگفت این پاسخ و چون تیرِ پرتاب
۱۴
روان شد تا یکی دکّان قصاب
۱۵
مگر از گوشت آنجا شهلهٔ بود
۱۶
در آن زنبور در زد نیش را زود
۱۷
همی زد از قضا قصّاب ساطور
۱۸
ز زخم او دو نیمه گشت زنبور
۱۹
بخاک افتاد حالی تا خبر داشت
۲۰
درآمدمور ازو یک نیمه برداشت
۲۱
بزاری می‌کشیدش خوار در راه
۲۲
زبان برداشته می‌گفت آنگاه
۲۳
که هر کو آن خورد کو را بوَد رای
۲۴
نشیند بر مراد خویش هرجای
۲۵
همه آنچش نباید دید ناکام
۲۶
همه همچون تو آن بیند سرانجام
۲۷
کسی کو بر مراد خود کند زیست
۲۸
چو تو میرد ببین تا آخرت چیست
۲۹
چو گام از حدِّ خود بیرون نهادی
۳۰
بنادانی قدم در خون نهادی
۳۱
غرور و کبر کم باید گرفتن
۳۲
ره خُلق و کرم باید گرفتن
۳۳
کم از یک جَو مر او را زورِ بازوست
۳۴
که وزن کوه قافش در ترازوست
۳۵
کم آزاری گزین و بُردباری
۳۶
کزین نزدیکتر راهی نداری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.