Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · الهی نامه

(۴) حکایت سلطان محمود با آن مرد که همنام او بود

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مگر محمود می‌شد با سپاهی
۲
ز هامون تا بگردون پایگاهی
۳
سپه می‌راند هر سوئی شتابان
۴
که تا صیدی بیابد در بیابان
۵
خمیده پشت پیری دید غمناک
۶
برهنه پای و سر با روی پُر خاک
۷
درمنه می‌کشید و آه می‌کرد
۸
میان خار خود را راه می‌کرد
۹
شه آمد پیشش و گفت ای گرامی
۱۰
زبان بگشای و بر گو تا چه نامی
۱۱
چنین گفتا که من محمود نامم
۱۲
چو هم نام تو ام این خود تمامم
۱۳
شهش گفتا که ماندم در شکی من
۱۴
تو یک محمود باشی و یکی من
۱۵
تو یک محمود و من محمودِ دیگر
۱۶
کجا باشیم ما هر دو برابر
۱۷
جوابش داد پیر و گفت ای شاه
۱۸
همی چون هر دو برخیزیم از راه
۱۹
رویم اول دو گز زینجا فروتر
۲۰
بمحمودی شویم آنگه برابر
۲۱
برابر گر نیم با تو که خُردم
۲۲
برابر گردم آن ساعت که مردم
۲۳
تو خوش بر تخت رَوکین نیلگون سقف
۲۴
کند از چوبِ تختت تختهٔ وقف
۲۵
چه خواهی کرد ملکی درجهانی
۲۶
که نتوانی که خوش باشی زمانی
۲۷
بنتوانی شدن تنها براهی
۲۸
نه کارت راست آید بی سپاهی
۲۹
نه هم بی چاشنی گیری خوری آب
۳۰
نه شب بی پاسبانی آیدت خواب
۳۱
غم ملکی چرا چندان خوری تو
۳۲
که نتوانی که در وی نان خوری تو
۳۳
اگر همچون کیانت تختِ عاجست
۳۴
وگر برتر ز نوشروانت تاجست
۳۵
نصیبت زان چنان تاجی و تختی
۳۶
نخواهد بود الّا خاک لختی
۳۷
چه ملکست این و تو چه پادشائی
۳۸
که با میر اجل برمی نیائی
۳۹
اگر یک گِرده هر روزت تمامست
۴۰
چو تو دو گرده می‌جوئی حرامست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.