فخرالدین اسعد گرگانی · ویس و رامین

نامهء دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل پر آتش و جانی پر از دود
۲
تنی چون موی و رخساری زر اندود
۳
برم هر شب سحرگه پیش دادار
۴
بمالم پیش او بر خاک رخسار
۵
خروش من بدرد پشت ایوان
۶
فغان من ببندد راه کیوان
۷
چنان گریم که گرید ابر آذار
۸
چنان نالم که نالد کبگ کهسار
۹
چنان جوشم که جوشد بحر از باد
۱۰
چنان لرزم که لرزد سرو و شمشاد
۱۱
به اشک از شب فرو شویم سیاهی
۱۲
بیاغارم زمین تا پشت ماهی
۱۳
چنان از حسرت دل بر کشم آه
۱۴
کجا ره گم کند بر آسمان ماه
۱۵
ز بس کز دل کشم آه جهان سوز
۱۶
ز خاور بر نیارد آمدن روز
۱۷
ز بس کز جان بر آرم دود اندوه
۱۸
ببندد ابر تیره کوه تا کوه
۱۹
بدین خواری بدین زاری بدین درد
۲۰
مژه پر آب و روی زرد و پر گرد
۲۱
همی گویم خدایا کردگارا
۲۲
بزرگا کامگارا برد بارا
۲۳
تو یار بی دلان و نی کسانی
۲۴
همیشه چارهء بیچارگانی
۲۵
نیام گفت راز خویس با کس
۲۶
مگر با تو که یار من توی بس
۲۷
همی دانی که چون خسته روانم
۲۸
همی دانی که چون بسته زبانم
۲۹
زبانم با تو گوید هر چه گوید
۳۰
روانم از تو جوید هرچه جوید
۳۱
تو ده جان مرا زین غم رهایی
۳۲
تو بردان از دلم بند جدایی
۳۳
دل آن سنگدل را نرم گردان
۳۴
به تاب مهربانی گرم گردان
۳۵
به یاد آور دلش را مهر دیرین
۳۶
پس آنگه در دلش کن مهر شیرین
۳۷
یکی زین غم که من دارم برو نه
۳۸
که باشد بار او از هر کهی مه
۳۹
به فصل خویش وی را زی من آور
۴۰
و یازیدر مرا نزدیک او بر
۴۱
گشاده کن به ما بر راه دیدار
۴۲
کجا خود بسته گردد راه تیمار
۴۳
همی تا باز بینم روی آن ماه
۴۴
نگه دارش ز چشم و دست بدخواه
۴۵
بجز مهر منش تیمار منمای
۴۶
بجز عشق منش آزار مفزای
۴۷
و گر رویش نخواهم دید ازین پس
۴۸
مرا بی روی او جان و جهان بس
۴۹
هم اکنون جان من بستان بدو ده
۵۰
که من بی جان و آنبت با دو جان به
۵۱
نگارا چند نالم چند گویم
۵۲
به زاری چند گریم چند مویم
۵۳
نگویم بیس ازین در نامه گفتار
۵۴
و گرچه هست صد چندین سزاوار
۵۵
نباشد گفته بر گوینده تاوان
۵۶
چه باشد اندک و سودش فراوان
۵۷
بگفتم هر چه دیدم از جفایت
۵۸
ازین پس خود تو می دان با خدایت
۵۹
اگر کردار تو با کوه گویم
۶۰
بموید سنگ او چون من بمویم
۶۱
ببخشاید مرا سنگ و دل نه
۶۲
به گاه مردمی سنگ از دلت به
۶۳
مرا چون سنگ بودی این دل مست
۶۴
دلت پولاد گشت و سنگ بشکست
۶۵
درود از من بداد شمشاد آزاد
۶۶
که دارد در میان پوشیده پولاد
۶۷
درود از من بدان یاقوت سفته
۶۸
که دارد سی گهر در وی نهفته
۶۹
درود از من بدان عیار نرگس
۷۰
که دارد مر مرا از خواب مفلس
۷۱
درود از من بدان ماه دو هفته
۷۲
که دارد ماه بخت من گرفته
۷۳
درود از من بدان باغ شکفته
۷۴
که دارد خانهء صرم کآشفته
۷۵
درود از من بدان شاخ صنوبر
۷۶
که دارد شاژ بختم خشک و بی بر
۷۷
درود از من بدان گلبرگ خندان
۷۸
که دارد مر مرا همواره گریان
۷۹
درود از من بدان خود روی لاله
۸۰
که دارد چشمم آگنده به ژاله
۸۱
درود از من بدان دو رسته گوهر
۸۲
درود از من بدان دو خوشه عنبر
۸۳
درود از من بدان عیار سرکش
۸۴
که دارد مرمرا در خواب ناخوش
۸۵
درود از من بدان دیبای رنگین
۸۶
درود از من بدان مهناب و پروین
۸۷
درود از من بدان سر و گل اندام
۸۸
که دارد مر مرا دل خسته مادام
۸۹
درود از من بدان زلفین عطار
۹۰
که زو مر مشک را بشکست بازار
۹۱
درود از من بدان چشم فسونگر
۹۲
که دارد مر مرا بی خواب و بی خور
۹۳
درود از من بدان رخسار مهوش
۹۴
که دارد جانم از محنت بر آتش
۹۵
درود از من بدان ماه دو هفته
۹۶
که دارد مر مرا بیهوش و تفته
۹۷
درود از من بدان مشهور آفاق
۹۸
که دارد مر مرا از کام دل طاق
۹۹
درود از من بدانگلروی خوشبوی
۱۰۰
که دارد سال و ماهم در تگ و پوی
۱۰۱
درود از من بدانزلف رسن باز
۱۰۲
که دارد مر مرا مشهور شیراز
۱۰۳
درود از من بدان ناز و عاتبش
۱۰۴
که آبم برد زنخدان خوشابش
۱۰۵
درود از من بدانآیین و آن فر
۱۰۶
که دارد رویم از تیمار چون زر
۱۰۷
درود از من بدان گنج نگویی
۱۰۸
که دارد پیشه با من کینه جویی
۱۰۹
درود از من بدان خورشید تابان
۱۱۰
که دارد حسن بر خورشید گیهان
۱۱۱
درود از من بدان روی چو گلبرگ
۱۱۲
که دارد شرم رخش رریزد ز گل برگ
۱۱۳
درود از من بدان سرو سمن روی
۱۱۴
که ندهد همچو بوی او سمن بوی
۱۱۵
درود از من بدان پیروزگر شاه
۱۱۶
درود از من بدان بیدادگر ماه
۱۱۷
درود از من بدان تاج سواران
۱۱۸
درود از من بدان رشک بهاران
۱۱۹
درود از من بدان جان جهانم
۱۲۰
درود از من بدان جفت جوانم
۱۲۱
درود از من بدان ماه سمن بوی
۱۲۲
درود از من بدان یار جفا جوی
۱۲۳
درود از من بدان کاورا درودست
۱۲۴
مرا بی او دو دیده چون دو رودست
۱۲۵
درود از من فزون از هر شماری
۱۲۶
درود از من فزون از هر بهاری
۱۲۷
فزون از ریگ کهسار و بیابان
۱۲۸
فزون از قطرهء دریا و باران
۱۲۹
فزون از رستنی بر کوه و صحرا
۱۳۰
فزون از جانوز بر خشک و دریا
۱۳۱
فزون از روزگار هر دو دوران
۱۳۲
فزون از اختران چرخ گردان
۱۳۳
فزون از گونه گونه تخم عالم
۱۳۴
فزون از نر و ماده نسل آدم
۱۳۵
فزون از پر مرغ و موی حیوان
۱۳۶
فزون از حرف دفترهای دیوان
۱۳۷
فزون از فکرت و اندیشهء ما
۱۳۸
فزون از از و هم و کیش و پیشهء ما
۱۳۹
ترا از من درود جاودانی
۱۴۰
مرا از تو وفا و مهربانی
۱۴۱
ترا از من درود آتشنایی
۱۴۲
مرا از ماه رویت روشنایی
۱۴۳
هزاران بار چونین باد چونین
۱۴۴
دعا از من ز بخت نیک آمین

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.