عطار · بلبل نامه

فغان کردن گل در هجر بلبل و شکایت از روزگار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نسیم صبحدم آمد به گلشن
۲
به چشمش گلش آمد همچو گلخن
۳
گل از بلبل بکلی دست شسته
۴
دریده پیرهن در خون نشسته
۵
هزاران خار در پا دست در گل
۶
فراق بلبلش بنشسته در دل
۷
چو سرو اندر چمن افتان و خیزان
۸
به زاری زار می‌گفت ای عزیزان
۹
به هم خوش بود ما را در گلستان
۱۰
حسد بردند بر ما جمله مرغان
۱۱
حسودان را به جز کوری مبادا
۱۲
میان همدمان دوری مبادا
۱۳
همینش کار باشد چرخ گردان
۱۴
که دوری افکند با دوستداران

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.