Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۷۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
۲
گر بخواهم ور نخواهم او مرا اندرکشد
۳
همچو پره و قفل من چون جفت گردم با کسی
۴
همچو مرغ کشته آن دم پرم از من برکشد
۵
کفر و دین عاشقانش هم رقوم عشق اوست
۶
حاش لله کان رقم بر طایفه دیگر کشد
۷
چون گشاید باگشادم چون ببندد بسته‌ام
۸
گوی میدان خود کی باشد تا ز چوگان سر کشد
۹
همچو ابراهیم گاهم جانب آتش برد
۱۰
همچو احمد گاهم از آتش سوی کوثر کشد
۱۱
گویی آتش خوشتر آید مر تو را یا کوثرش
۱۲
خوشترم آنست کان سلطان مرا خوشتر کشد
۱۳
آب و آتش خوشتر آمد رنج و راحت داد اوست
۱۴
زین سبب‌ها ساخت تا بر دیده‌ها چادر کشد
۱۵
دوست را دشمن نماید آب را آتش کند
۱۶
مؤمنی را ناگهان در حلقه کافر کشد
۱۷
سرخوشان و سرکشان را عشق او بند و گشاست
۱۸
سرکشان را موکشان آن عشق در چنبر کشد
۱۹
بر حذر باید بدن گر چه حذر هم داد اوست
۲۰
آن حذر او داد کز بهر بچه مادر کشد

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

معشوق آرمانی

بازنمایی کهن‌الگو ← معشوق آرمانی

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

معشوق

شامل شخصیت ← معشوق

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira