عطار · اسرارنامه

الحکایه و التمثیل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سفالی را بیارایند زیبا
۲
فرو پوشند او را شعر و دیبا
۳
کنند از حیله چشما روی آغاز
۴
که چشما روی دارد چشم بدبار
۵
اگر شخصی ببیند رویش از دور
۶
چنان داند که پیدا شد یکی حور
۷
چو خلقانش ببیند از درو بام
۸
دراندازندش از بالا سرانجام
۹
چو برخاک افتد از عمری نپیچی
۱۰
نیابی جز سفالی چند هیچی
۱۱
بجز نقشی نبینی از جهانش
۱۲
بجز بادی نبینی در میانش
۱۳
تو هم ای خواجه چشما روی امروز
۱۴
چو چشما روی زیبا روی امروز
۱۵
ولیکن صبر هست ای خفته در راه
۱۶
که تا در راهت اندازند ناگاه
۱۷
اگر چه جای تو در زیر خاکست
۱۸
ولیکن جای پاک از جای پاکست
۱۹
دریغا جوهرت در تنگ پرده
۲۰
بزنگار طبیعت رنگ برده
۲۱
فرشته گر ببیند جوهر تو
۲۲
دگر ره سجده آرد بر در تو
۲۳
نه مسجود ملایک جوهر تست
۲۴
نه تاجی از خلافت بر سر تست
۲۵
خلیفهٔ زادهٔ گلخن رها کن
۲۶
بگلشن شو گدا طبعی قضا کن
۲۷
اگرچه پادشاهی پاس خود دار
۲۸
عصی آدم سپند چشم بددار
۲۹
بمصر اندر برای تست شاهی
۳۰
تو چون یوسف چرا در قعر چاهی
۳۱
از آن بر ملک خویشت نیست فرمان
۳۲
که دیوی هست بر جای سلیمان
۳۳
اگر حاصل کنی انگشتری باز
۳۴
بفرمان آیدت دیو و پری باز
۳۵
تو شاهی هم در آخر هم در اول
۳۶
ولی در پرده پنداری احول
۳۷
دو می‌بینی یکی را و دو را صد
۳۸
چه یک چه دو چه صد جمله توی خود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.