عطار · اسرارنامه

الحکایه والتمثیل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بر آن پیر زن شد مرد مهجور
۲
که برگو سرگذشتی گفت هین دور
۳
سرکس می‌ندارم این زمان من
۴
که سرگم کرده‌اند این ریسمان من
۵
ببین چندین طلب کار دگرگون
۶
زفان ببریده و سر داده بیرون
۷
چه گویم چون زفان این ندارم
۸
دلم خون گشت جان این ندارم
۹
فلک گرچه بسی بربوک بشتافت
۱۰
لباس سوک یافت از دردنایافت
۱۱
چه گر کوه این حقیقت را کمر بست
۱۲
بریخت آخر که بادش بود در دست
۱۳
چو دریا هرک زینجا قطرهٔ برد
۱۴
ز رنج تشنگی هم خشک لب مرد
۱۵
اگر خورشید گویم با رخی زرد
۱۶
شود در کوش هر شب هم بدین درد
۱۷
اگر ماهست می‌بینی که هر ماه
۱۸
سپر بندازد از حیرت درین راه
۱۹
زمین خود خاک بر سر دارد از غم
۲۰
فلک سرگشته در افسوس و ماتم
۲۱
دهان آلوده عرش و در شکم هیچ
۲۲
گرفته لوح لوح از سر قلم هیچ

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.