عطار · خسرونامه

عشرت كردن گل و خسرو باهم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شبی خوشتر ز نوروز جوانی
۲
می صافی چو آب زندگانی
۳
گل و خسرو فتاده هر دو سرمست
۴
بکش آورده پای و زلف در دست
۵
سیه پوشیده زلف شبروگل
۶
شده شب همچو روز از پرتو گل
۷
رخ چون روز آن دُرّ شب افروز
۸
شب تاریک روشن کرده چون روز
۹
زمین از بوی مویش مشک خورده
۱۰
شکر با قند او لب خشک کرده
۱۱
بخوزستان شکر از خندهٔ او
۱۲
تبرزد در سپاهان بندهٔ او
۱۳
گل سیرابش آتش درگرفته
۱۴
لبش خندان و زلفش برگرفته
۱۵
جهانی دل فتاده خرقه او
۱۶
خرد در گوش کرده حلقه او
۱۷
چو سروی ماه گلرخ سر فگنده
۱۸
مهی در سر، سری در برفگنده
۱۹
سر زلفش ز مشک تر زده آب
۲۰
ز تاب روی گل گشته سیه تاب
۲۱
قدح در حلق گل گشته شفق ریز
۲۲
شده گل چون قدح ازمی عرق ریز
۲۳
چو گلرخ برقع از رخ برگرفتی
۲۴
ز خجلت باغ، زاری در گرفتی
۲۵
وگر شعر سیه بر سر فگندی
۲۶
مه و خورشید را درسر فگندی
۲۷
وگر آن نازنین با جام بودی
۲۸
بگردون بر،‌نفیر عام بودی
۲۹
شکر از لعل گل در یوزه گر بود
۳۰
بنفشه خرقه پوش آن شکر بود
۳۱
زمی رنگ رخ آن ماه میتافت
۳۲
بتنهایی همه بر شاه میتافت
۳۳
چو برخاست از نشست مسند آن ماه
۳۴
دل خلوت نشین برخاست از راه
۳۵
گل سرمست چون برخاست از جای
۳۶
شهش گفت اوفتادم مست درپای
۳۷
چو برخیزی تو، بنشیند سلامت
۳۸
چو بنشینی تو، برخیزد قیامت
۳۹
دل خسرو بخون پیوستهٔ تست
۴۰
ازانم همچو خون دل بستهٔ تست
۴۱
یک امشب ده بدست خود شرابم
۴۲
کز آبادی حسنت بس خرابم
۴۳
هوای دست یازی دارم امشب
۴۴
سرگردن فرازی دارم امشب
۴۵
دو زلف چون دو هندوی زره پوش
۴۶
منه در ترکتازی بر سر دوش
۴۷
دمی با من می گلرنگ در کش
۴۸
مباش ای سیمبر چون زلف سرکش
۴۹
بگفت این وز لعلش گلشکر ساخت
۵۰
دو دست خویش در گردش کمر ساخت
۵۱
ز رشک شه فغان برخاست از ماه
۵۲
که شاهد بود شاهد بازی شاه
۵۳
گل تر هندوی زلفش ببازی
۵۴
درآورده بدست ترکتازی
۵۵
گهر بر نطع و رخ بر شه فگنده
۵۶
شکر برگل قصب بر مه فگنده
۵۷
میی بستد ز دست شاه گلروی
۵۸
میی چون روی او گلرنگ و گلبوی
۵۹
شکر میریخت، نازی تلخ میکرد
۶۰
بشیرینی شرابی تلخ میخورد
۶۱
بشکّر شیر رز را بوسه میداد
۶۲
بجرعه خاک را سنبوسه میداد
۶۳
زبان بگشاد خسرو شاه سرمست
۶۴
بگل گفت ای ز مستی رفته از دست
۶۵
چو تو مستی ز لب می ده بمستان
۶۶
دمی بنشین که در خوابند مستان
۶۷
که خواهد یافتن زین به زمانی
۶۸
سر سَر دِه بده در ده زمانی
۶۹
مکن دل ناخوش از قلّاشی ما
۷۰
دمی خوش باش،‌در خوش باشی ما
۷۱
بزاری میسراید مرغ شبگیر
۷۲
بیار ای مرغ زرّین نالهٔ‌زیر
۷۳
چو گلرخ پاسخ شه یافت برجست
۷۴
بخدمت پیش شه شد باده بردست
۷۵
ز قدّش سروبن تشویر میخورد
۷۶
ز چشمش نرگس تر تیر میخورد
۷۷
چو سرو آزاد کرد قدّ اوبود
۷۸
مقر آمد بپیش قدّ او زود
۷۹
فشانان آستین میشد بر شاه
۸۰
گریبانش گرفته دامنماه
۸۱
بمشکین زلف روی حضرتش رفت
۸۲
مبارکباد عید عشرتش گفت
۸۳
شه و گل مانده با هم هر دو تنها
۸۴
بمستی گام زن گرد چمنها
۸۵
مشام از بوی می پر مشک کرده
۸۶
ببوسه هر دو لب تر خشک کرده
۸۷
ز می بیخود دل خونخوارهٔ‌گل
۸۸
فروزان آتش از رخسارهٔ گل
۸۹
چو شد از می گل لعلش در آتش
۹۰
ز می شد گفتهیی نعلش درآتش
۹۱
ز شوق سرخی رخسارهٔ ماه
۹۲
سیه شد دیدهٔ‌خونخوارهٔ شاه
۹۳
بر گل رفت شه دستی بدل بر
۹۴
که تا با گل کند دستی بگل در
۹۵
گلش گفت ای دگر ره گشته بیداد
۹۶
مرا از دست بیداد تو فریاد
۹۷
ترا بر من چو حاصل باقیی نیست
۹۸
بگیر این می که چون گل ساقیی نیست
۹۹
دگر ره بازم آوردی عتابی
۱۰۰
نماندت گوییا باقی حسابی
۱۰۱
ز چشمت مستم و از باده هم مست
۱۰۲
بدار آخر ازین مست دژم دست
۱۰۳
دل گلرخ ز نرگس پاره داری
۱۰۴
که تو خود نرگس این کاره داری
۱۰۵
خطی چون مشک عنبر ناک داری
۱۰۶
سخن چون زهر و لب تریاک داری
۱۰۷
مکن چندین بشهوت میل، حالی
۱۰۸
که شهوت بگذرد چون سیل، حالی
۱۰۹
ازان چیزی که یک دم بیش نبود
۱۱۰
اگر نوشی بود جز نیش نبود
۱۱۱
رها کن شهوت اندر ذوق مستی
۱۱۲
زمانی دور شو از هرچه هستی
۱۱۳
چو گشتی مست، با گل کن دمی گشت
۱۱۴
بگرد مفرش زنگار گون دشت
۱۱۵
ز عالم دلخوشی داری جهانی
۱۱۶
چو گل خوش باش از عالم زمانی
۱۱۷
شه از گفتار گل از دست شد مست
۱۱۸
ز پا افتاد مست و رفت از دست
۱۱۹
دلش بیهوش شد از خواب نوشین
۱۲۰
که دل پرجوش داشت ازتاب دوشین
۱۲۱
چو طفل صبح بر روی زمانه
۱۲۲
برانداخت از دهن شیرشبانه
۱۲۳
چو طفلان دست از بر تنگ بگشاد
۱۲۴
جُلیل از چهرهٔ گلرنگ بگشاد
۱۲۵
سر از گهوارهٔ گردون بدر کرد
۱۲۶
بخندید و جهانی پر شکر کرد
۱۲۷
چو طاوس عروس خضر خضرا
۱۲۸
علم زد بر سر این چتر مینا
۱۲۹
برامد از حمل چون چتر زربفت
۱۳۰
جهان را سال سیم افشان بسر رفت
۱۳۱
چو این طاوس زرّین در حمل شد
۱۳۲
زمانه با زر رکنی بدل شد
۱۳۳
همه کهسارها از لاله جوشید
۱۳۴
همه صحرا ز سبزه حلّه پوشید
۱۳۵
تو گفتی ذرّه ذرّه خاک صحرا
۱۳۶
نهفت از سبزه زیر گرد خضرا
۱۳۷
هوا را آب خضر از سر درآمد
۱۳۸
زمین را گنج قارون با سرآمد
۱۳۹
چمن از دست گل پیمانه میخورد
۱۴۰
صبا هر شاخ را سر، شانه میکرد
۱۴۱
کنار جوی از سبزه سپر بست
۱۴۲
میان کوه از لاله کمربست
۱۴۳
چمن گفتی دبیرستان همی داشت
۱۴۴
که چندین طفل در بستان همی داشت
۱۴۵
هزاران گل چو طفلان نوشکفته
۱۴۶
ز برگ سبز، لوحی بر گرفته
۱۴۷
صبا چون جلوهشان دادی بصدروح
۱۴۸
نهادی هر یکی انگشت بر لوح
۱۴۹
جهان پیرانه سر گفتی جوان شد
۱۵۰
زمین از سبزه همچون آسمان شد
۱۵۱
هزاران لعبت زنگار جامه
۱۵۲
شدند از شاخها پرّان چو نامه
۱۵۳
هزاران طرفه جادوی کرشمه
۱۵۴
شده شینابگر بر روی چشمه
۱۵۵
هزاران تیز چشم سرمه کرده
۱۵۶
برون میآمدند از زیر پرده
۱۵۷
هزاران طفل خرد شیرخواره
۱۵۸
برآورند سر از گاهواره
۱۵۹
بزاری عندلیب از گل سخنجوی
۱۶۰
گل از گهواره چون عیسی سخنگوی
۱۶۱
ز شاخ سرو طوطی شکرخوار
۱۶۲
برآورده فغان از شکریار
۱۶۳
چمن از هر طرف چون نخل بندان
۱۶۴
نموده لعبتان آب دندان
۱۶۵
چمن مرواحه ساز از پرّ طاوس
۱۶۶
شده روح صبا چون روح محبوس
۱۶۷
چمن از دست گل سر جوش خورده
۱۶۸
مسطّح حلقهها در گوش کرده
۱۶۹
به دم مشّاطهٔ باد سحرگاه
۱۷۰
زده بر نوعروسان چمن راه
۱۷۱
صبای تند در عالم دمیده
۱۷۲
جُلیل سبز گل، در هم دریده
۱۷۳
سه لب کرده دو لب خندان بیکبار
۱۷۴
لب کشت و لب جوی و لب یار
۱۷۵
جهان جانفروز افروخته شمع
۱۷۶
بهشتی حلّه پوش از هر سویی جمع
۱۷۷
چو سنبل خاک را زنجیر مویی
۱۷۸
چو سوسن باغ را آزاده رویی
۱۷۹
ز روی کوه لاله خنجر افراز
۱۸۰
ز جرم ابر ژاله ناوک انداز
۱۸۱
بنفشه خرقهٔ‌فیروزه در بر
۱۸۲
گل زرد افسر زر بفت بر سر
۱۸۳
بنفشه جلوه کرده پرّ طاوس
۱۸۴
شکوفه در نثار و در زمین بوس
۱۸۵
بنفشه سر گران از بس خرابی
۱۸۶
کشیده لاله در خارا عتابی
۱۸۷
بنفشه طفل بود از ناتوانی
۱۸۸
ولی نامد ازو رنگ جوانی
۱۸۹
بنفشه بر مثال خرقه پوشان
۱۹۰
سرآورده بزانو چون خموشان
۱۹۱
بنفشه خرقه میپوشد بطامات
۱۹۲
ولی نیلوفرست اهل کرامات
۱۹۳
که نیلوفر چو نیلی پوش اصحاب
۱۹۴
سجاده بازافگندست برآب
۱۹۵
چو آب از باد نوروزی گره یافت
۱۹۶
ز روی آب، نیلوفر زره یافت
۱۹۷
چو خورشیدش بتفت و تاب افگند
۱۹۸
زره برداشت سپر بر آب افگند
۱۹۹
برامد ارغوان همچون تبرخون
۲۰۰
فرو میریخت گفتی از جگر، خون
۲۰۱
سراسر پیرهن در خون کشیده
۲۰۲
زبانها از قفا بیرون کشیده
۲۰۳
تنش در دام، کافورنهانی
۲۰۴
شده چون پنبه، مویش در جوانی
۲۰۵
چه، کز روز جوانی پیر میزاد
۲۰۶
ولی کش ابرهر دم شیرمیداد
۲۰۷
چو چشم چشمهها گرینده شد باز
۲۰۸
دهان یاسمین از خنده شد باز
۲۰۹
چو شد خندان، پدید آمد زبانش
۲۱۰
زبان بگشاد و پیدا شد دهانش
۲۱۱
برامد لاله همچون عود و مجمر
۲۱۲
برون آتش، درون عود معنبر
۲۱۳
بسان شعلهٔ‌آتش بر افروخت
۲۱۴
بران آتش دلش چون عود میسوخت
۲۱۵
درآمد پای کوبان بلبل مست
۲۱۶
که گل درجلوه میآید بصد دست
۲۱۷
چو بلبل بر سر گل نوحه گر شد
۲۱۸
گل از پیکان برون آمد سپر شد
۲۱۹
همی کز مهد زنگاری جدا شد
۲۲۰
بیک شبنم کلاه او قبا شد
۲۲۱
گل نازک چو در دست صبا ماند
۲۲۲
برای دفع او بر خود دعا خواند
۲۲۳
چوگل خواندی دعابستان شنیدی
۲۲۴
صبا ازدم دعا را در دمیدی
۲۲۵
چوشد پیکان گل از خون دل، پر
۲۲۶
کف ابرش نثاری کرد از دُر
۲۲۷
چو دُر بستد، نمود از کف زر زرد
۲۲۸
بمرد باغبان گفت از سر درد
۲۲۹
که زر بستان و دُر از ناتوانی
۲۳۰
مرا یک هفته ده آخر امانی
۲۳۱
بآخر مرد، آن دُرّو زر ساو
۲۳۲
نه زر بستد نه دادش هفتهیی داو
۲۳۳
چو گل در بار کم عمری فتادی
۲۳۴
بزاری بانگ بر قمری فتادی
۲۳۵
ز گل قمری خوش الحان همی خواند
۲۳۶
همه شب ق و القرآن همی خواند
۲۳۷
چو موسیقار درس عاشقان گفت
۲۳۸
چو موسی بلبل عاشق برآشفت
۲۳۹
ز مستی طوف در گلزار میکرد
۲۴۰
همه شب آن سبق تکرار میکرد
۲۴۱
زبان بگشاد چون داود بلبل
۲۴۲
زبور عشق خود، میخواند بر گل
۲۴۳
چو گل از صد زبان تکبیر گفتی
۲۴۴
ز گلبن فاخته تفسیر گفتی
۲۴۵
همه شب فاخته میگفت یاحی
۲۴۶
من از سر شاخ طوبی دورتاکی
۲۴۷
چوسار از سرو گفتی سرگذشتی
۲۴۸
صریر نعره زن از سر گذشتی
۲۴۹
چو یک بلبل ز شاخ آواز دادی
۲۵۰
دگر بلبل جوابش بازدادی
۲۵۱
بنعره بلبلان دُردانه سفتند
۲۵۲
همه شب تا بروز افسانه گفتند
۲۵۳
ز یک یک شاخ بانگ چنگ برخاست
۲۵۴
هزاران مرغ رنگارنگ برخاست
۲۵۵
ندانم تا کرا باغی چنان بود
۲۵۶
وگر بود آنچنان بر آسمان بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.