نواختن مطرب
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
درآمداِکدشی دوشیزه ناگاه
۲
پریشان کرده مشک تازه بر ماه
۳
نگاری دستیارش شوخ دیده
۴
خط سرسبزش از گل بر دمیده
۵
خطی آورده بر لعل شکرخای
۶
گل گرد رخش را خار در پای
۷
بُت گلرنگ راه خارکش زد
۸
بنوک خارراهی سخت خوش زد
۹
ز زخمه آب زر بیرون چکانید
۱۰
ز دل زخم زبانش خون چکانید
۱۱
بهر زخمی که او بر رود میزد
۱۲
مه نورا کلوخ امرود میزد
۱۳
چو بر زد دست بر سر جادوی را
۱۴
بسر رفتند راه راهوی را
۱۵
ازان ره دل چنان از راه میشد
۱۶
که ره بر رهروان کوتاه میشد
۱۷
ز خوشی جان صوفی خرقه کش بود
۱۸
که عود آن شکر لب سخت خوش بود
۱۹
شکر لب عود چون آتش همیزد
۲۰
شکر میریخت والحق خوش همی زد
۲۱
بخوشی شعر شکّر بار میگفت
۲۲
بمستی این غزل را زار میگفت
۲۳
مخسب ای ساقی و در ده شرابی
۲۴
ز جامی بر لب جانم زن آبی
۲۵
روان کن آب بر آب روان زود
۲۶
که عالم گویی از سر نوجوان بود
۲۷
چو رخ در خاک خواهد ریخت چون گل
۲۸
می گلرنگ ده بربانگ بلبل
۲۹
بسی گل بر دمد دل چاک کرده
۳۰
تو روی همچو گل در خاک کرده
۳۱
میی در ده که امشب نیم مستیم
۳۲
که ما از بهر رفتن آمدستیم
۳۳
چو وقت صبحدم یک جام خوردیم
۳۴
بمی بر صبح بی شک شام خوردیم
۳۵
بیار ای سبز خط یک جام گلبوی
۳۶
که پیدا شد خط سبز از لب جوی
۳۷
چو آب خضر درجام می ماست
۳۸
کجا میریم گر مرگ از پی ماست
۳۹
چه میگویی بریز از دیده جویی
۴۰
که دی رفت و ز فردا نیست بویی
۴۱
دمی برخیز این افتادگی چیست
۴۲
بسر شد عمر این استادگی چیست
۴۳
برو دریاب امروزی که داری
۴۴
خوشی میساز با سوزی که داری
۴۵
غنیمت گیر این یکدم که هستت
۴۶
بغارت کرده این صد غم که هستت
۴۷
چو از خود میتوان رستن بیکدم
۴۸
نیرزد شادی عالم بیک غم
۴۹
چو جوی خون بخواهد ریخت ایام
۵۰
می چون خون ده ای دلجوی از جام
۵۱
خوشی امروز، خود فردا چه جویی
۵۲
دمی در شور شو، سودا چه جویی
۵۳
رگ اندوه را از عیش پی کن
۵۴
بشادی می خور و می نوش هی کن
۵۵
شکم در نه شکم را بار بردار
۵۶
مکن جان و بتن دستی بسر آر
۵۷
چوکار این جهان در دست داری
۵۸
زیان وسود و نیست و هست داری
۵۹
برو یا توبه کن یا توبه بشکن
۶۰
چه باشی در میان، نه مرد و نه زن
۶۱
چو خسرو این سخن بشنید از سوز
۶۲
بزدیک نعره و گفت ای دل افروز
۶۳
اگرچه بس براحت میزنی تو
۶۴
نمک را بر جراحت میزنی تو
۶۵
بریز آب رزازدست ای پریزاد
۶۶
که هرگز زخمهٔ دستت مریزاد
۶۷
هزاران اشک غلتان گشته در خون
۶۸
ز چشم نیم مستان ریخت بیرون
۶۹
بوقت صبح، مستان شبانه
۷۰
برآوردند شوری عاشقانه
۷۱
بگرد شاه خسرو صبح خیزان
۷۲
بصحن باغ رفتند اشک ریزان
۷۳
همه مخمور و می در سر فتاده
۷۴
قدح در دست و سر در برفتاده
۷۵
ز آه سرد مستان تُنک دل
۷۶
پیاله تا قیامت شد خنک دل
۷۷
چو پیش حوض بنشستند مستان
۷۸
برآمد از هزار آوازدستان
۷۹
ز یکسو شمعها بر آب میتافت
۸۰
ز یکسوی دگر مهتاب میتافت
۸۱
ز یک سو چنگ و نی در جوش آمد
۸۲
ز یک سو بانگ نوشانوش آمد
۸۳
ز یکسو عود بر مجمر همی سوخت
۸۴
ز یکسو جان و دل در بر همی سوخت
۸۵
ز یکسو بوی می عالم گرفته
۸۶
ز یکسو روی گل شبنم گرفته
۸۷
ز یک سو ماهرویان ایستاده
۸۸
ز یکسو مشک مویان ایستاده
۸۹
ز یک سو مطربان بربط گرفته
۹۰
ز یکسو نوخطان سر خط گرفته
۹۱
جهانی چون بهشت و حور و ساقی
۹۲
نبود از هیچ نوعی هیچ باقی
۹۳
سماع و مستی و عشق و جوانی
۹۴
گل صد برگ و آواز اغانی
۹۵
می و آب روان و نور مهتاب
۹۶
سماع بلبلان و شمع خوش تاب
۹۷
رخ حور و نوای صبحگاهی
۹۸
همه چون جمع شد دیگر چه خواهی
۹۹
چو دوری چند گردان شد فلک وار
۱۰۰
برآمد ناله از مستان بیکبار
۱۰۱
ز یک یک رگ غریو از چنگ برخاست
۱۰۲
دل پرتک بصد فرسنگ برخاست
۱۰۳
بت بربر ره بربر همی زد
۱۰۴
غزل میگفت و راهی تر همی زد
۱۰۵
از آن تر زد که راهی داشت هموار
۱۰۶
و یا نه آب دستش بود در کار
۱۰۷
چنان زد آن تهی در پیش اصحاب
۱۰۸
کز آب دست دستش گشت پرتاب
۱۰۹
پریرخ بر بریشم قول میزد
۱۱۰
بریشم نعرهٔ لاحول میزد
۱۱۱
ز مستی یک نفس بلبل نمیخفت
۱۱۲
طریق خارکش با گل همی گفت
۱۱۳
خرد با باده پشتاپشت میرفت
۱۱۴
دل از سینه بسر انگشت میرفت
۱۱۵
چو آن مهپاره زخمه ساز می کرد
۱۱۶
ستاره بر فلک پرواز میکرد
۱۱۷
چو راه ترزند رود سه تا رود
۱۱۸
فرود آیند مرغان از هوا زود
۱۱۹
چونور شمع و آواز نوا بود
۱۲۰
همه مجلس پر از نور و صفا بود
۱۲۱
ز فرّ شمع روی دوست میتافت
۱۲۲
زتفّ باده دل در پوست میتافت
۱۲۳
فروغ شمع و آواز ارم بود
۱۲۴
بتی بس خوش می لعلش کرم بود
۱۲۵
می تر بر تهی دستان همی زد
۱۲۶
بریشم بانگ برمستان همی زد
۱۲۷
در آن مجلس همه دل بی همه بود
۱۲۸
که نوش آب زمزم زمزمه بود
۱۲۹
نگاری ارغوان رخ و اغوان ساز
۱۳۰
باستادی اغانی کرد آغاز
۱۳۱
بپیش شاه، راه چنگ برداشت
۱۳۲
براه این غزل آهنگ برداشت